لذت یک روز تعطیل
امروز خودمو سپردم به تنبلی. معمولا عادت ندارم صبح تا دیروقت بخوابم حتی روزهای تعطیل. طبق معمول ساعت هفت از خواب بیدار میشم ولی خودمو به زور میخوابونم خصوصا که هوا ابری و سرد هم هست. ساعت ده بالاخره از رختخواب میام بیرون. بازهم طبق روال اول کامپیوتر رو روشن میکنم. تا صورت بشورم ویندوز بالا اومده. اول رادیو فردا بعد روزآنلاین و فیس بوک و چند تا وبلاگی که هرروز چک میکنم... بعد میرم سراغ صبحانه... شیر گرم میکنم با نون و پنیر و گردو... این وسطها همخونه انلاین میشه بعد هم تلفن میزنه با هم گپ می زنیم ... میره دوش بگیره و بره سرکار.
فکر میکنم بشینم سر تزم... بعد میگم گور باباش. امروز میخوام به خودم برسم. ابرو برمیدارم... مو رنگ میکنم و دوش میگیرم. دیگه شده ساعت ۳ بعداز ظهر. فکر میکنم حالا ناهار... من بیش از پنج ساله که تنها زندگی میکنم. یعنی قبل از اومدن به قبرس. خب عادت دارم به تنهایی غذا پختن و خوردن. همیشه هم ازش لذت میبرم. ولی گاهی اوقات با وسواس خاصی اینکارو میکنم. امروز از اون روزا بوده. اول پیازهای آغشته به سس بنیه رو داخل روغن میذارم. درحالیکه صدای دوست داشتنی سرخ شدنشون رو می شنوم کاهوها رو داخل یک ظرف بلور خرد میکنم. بعد خیار و گوجه و یک هویج هم رنده میکنم. چند تکه لبو رو ریزتر میکنم و به محتویات کاسه اضافه میکنم. پیازها که سرخ شده رو از ماهیتابه درمیارم. یک تکه ماهی سالمون که به نمک و فلفل سیاه اغشته کردم داخل ماهیتابه میذارم تا سرخ بشه. یک عدد لیموترش و دو قاشق روغن زیتون به سالاد اضافه می کنم و حالا ناهار حاضره.
بشقاب ماهی و پیاز سرخ شده با ظرف سالاد رو میارم با هم میشینیم روبروی لب تاپ. دارم یه مطلبی میخونم و غذا میخورم و با خودم فکر میکنم: اصلا زندگی یعنی همین!


