تبليغاتX
دنیای بلوری - تشکر

تشکر

 

در چند روز گذشته مریض بودم. اینهم از حضور پر برکت موجودی بنام هم اتاقی است! امروز طبق روال جمعه ها می خواستیم بریم جمعه بازار.یه دوست مهربون تلفن کرد جهت احوالپرسی که البته هر روز این کارو انجام داده و من به فکر این موضوع افتادم :

جمعه آینده این نیمسال تحصیلی تموم میشه،امتحانا رو میدیم و اکثرمون برای یک تعطیلات کوتاه برمیگردیم ایران.به همین راحتی 4 ماه گذشت... با همه دلتنگیاش، غصه هاش و البته خوشیهاش... همه اینا قطعا نکات و تاثیر مثبتی در زندگی ما داشته. تجربه های جدیدی بدست آوردیم با آدمای جدیدی آشنا شدیم و حتی به نکات جدیدی در مورد خودمون پی بردیم. ولی از همه مهمتر برای من دوستای جدیدی هستند که پیدا کردم.

قبلا هم گفتم که آدم اینجا مرتب دچار کمبود محبته، بخاطر همین کوچکترین محبت بسیار ارزشمنده. مثلا در مورد دوستانی که بواسطه وبلاگ با هم آشنا شدیم من می دونم که همه با دیدن کامنت از طرف دیگران خوشحال میشند ولی برای من دیدن یک کامنت از طرف یک دوست که هرگز ندیدمش معنایی فراتر از یک کامنت صرف داره. چون می دونم این افراد با گرفتاریها ،درگیریها و مشکلاتی که دارن منو به خاطر داشتن و بهم سر زدن . جناب آسایش عزیز علی رغم کسالتی که دارند ،ثمره خوبم که با  دیدن هر کامنتش به خودم می بالم که چنین دوست فرهیخته ای دارم و ....

و همینطور دوستان خوبم در اینجا. شاید نوشتن چنین چیزایی در یک وبلاگ مرسوم نباشه ولی من اینکارو می کنم .

مازیار عزیزم، دوست همیشه همراه . همپای غصه ها و شادیها ،همپای پیاده رویهای طولانی ،خرید هفتگی ... و خلاصه هر جا که لازم داشتم کسی همراهم باشه. هر چند با هم بحثمون هم میشه ولی ممنونم از حضورت و خبرگرفتنای هر روزه ات.

پسر! گلم شایان ،محبتی که به من داری شک نکن که دو طرفه س. نبودی خیلی دلم برات تنگ شده بود.

فراز جان تو شاهکاری. یکی از حسنای بزرگ این سفر آشنا شدن با تو بوده. برات هر آنچه که بهترینه آرزو می کنم . چون تو لیاقت خیلی بیشتر از آنچه که هست روداری.

رضا(از نوع وطنخواه)،هر چند که من باعث دردسر شدم برات و تو نمی تونی برگردی ایران ولی ممنون از نگرانی دلسوزانه ات .تلفنت جهت احوالپرسی برای تو یک تلفن بود ولی برای من یک دنیا محبت.

و همینطور احسان عزیزم ، همه این حرفا با تلفن صبح تو شروع شد. من به این نتیجه رسیدم که خداوند وقتی مهربونی رو تقسیم می کرد تو اول صف بودی وخدا هم خوش اخلاق بود همه رو یکجا داد به تو و به همین خاطر به ما چیزی نرسید.اینو من نمیگم همه کسانی که تورو می شناسن میگن. اگه بخوام همه محبتهات رو بگم  از روز اول توی فرودگاه استانبول تا هرروز خبرگرفتنت و ... خیلی باید بنویسم.

من اطمینان دارم که به اندازه احسان مهربون نیستم ولی محبت رو میشناسم وقدرشو می دونم. به خاطر اینهمه عشقی که از همه دریافت کردم ممنونم و احساس خوشبختی می کنم.

گفتن جمله ساده"دوستت دارم" همیشه برای من سخت بوده و این جمله رو خیلی با احتیاط بکار می برم. چون فکر می کنم به زبون آوردنش تعهداتی رو با خودش میاره و من می ترسم از عهدی که ببندم و نتونم بهش وفادار بمونم ولی الان با اطمینان میگم که: خیلی دوستتون دارم.

پاینده باشید.

 

 

توضیح:جهت اطلاع کسانی که اینجا نیستند، اگر در میان دوستان من نام دختری وجود نداره من بی گناهم. متاسفانه اینجا با کمبود دختروهمینطورازنوع قابل معاشرتش روبروهستیم!

ضمنا فکرهای نامربوط نکنید اینا همه شون از من خیلی کوچکترند. 

!! نوشته شده توسط نغمه | 21:25 | چهارشنبه یکم اسفند 1386 •