تبليغاتX
دنیای بلوری - دارم میرم به تهران

دارم میرم به تهران

 

چه روز خوبیه!  خیلی خوشحالم.....

من رستگار شدم. من امتحانم رو دادم و رستگار شدم.

امروز یه تجربه جالب داشتم. دیشب فراز پیشنهادی داد در جهت موفقیت در امتحان امروز.منم دیدم بد نمی گه حالا اگه اینطور هم نشه چیزی رو از دست ندادم. صبح ساعت 5 از خواب بیدار شدم هوا هنوز تاریک بود و تا اونجاییکه نفس داشت سرد. رفتم بیرون .نزدیک خوابگاه یه استادیوم کوچک ورزشی هست رفتم اونجا و شروع کردم به دویدن. سوز سردی میومد ولی عالی بود تا حالا بدون مانتو و روسری ورزش نکرده بودم .این آقایون چه لذتی می برند ،چه کیفی داره بدویی و باد موهاتو آشفته کنه....

 بعد که حسابی نفسم گرفت شروع کردم به راه رفتن با چشمای بسته و سعی کردم به چیزی فکر نکنم. تا حالا شده در حال راه رفتن خوابتون ببره؟خب این اتفاق داشت برای من می افتاد .... بعد برگشتم اتاقم دوش و صبحانه و موزیک... عجب کیفی داد....  با موهای خیس دویدم بیرون که برسم به جلسه امتحان. رسیدم اونجا مغزم از سرما یخ زده بود . ولی این بهترین امتحانی بود که در عمرم دادم. مرسی فراز....

حالا برگشتم خسته ولی خوشحال و فقط یه فکر دارم : من دارم میرم تهران....

من دلم برای چراغ راهنمایی تنگ شده، من دلم برای اینکه از اکباتان برم ونک و 1:45 توی راه باشم تنگ شده ،من دلم برای میدون انقلاب تنگ شده، من دلم برای ایستگاه خطی میدون آزادی با همه راننده های لات و لوتش تنگ شده... من دلم برای هر آنچه شما ازشون متنفرید تنگ شده. حالا چطوری 4 روز صبر کنم؟ اینجا یه رسمی داریم هر کدوم از بچه ها می خوان برن ایران از یه هفته قبل براش آهنگ دارم میرم به تهران اندی رو میذاریم از دیشب بچه ها شروع کردن برای منم میذارن. هیچ فکر نمی کردم یه روزی از شنیدن صدای اندی چشمام پر اشک بشه!!! چشم آقای شفقی نژاد روشن که ببینه شاگردش موسیقی پاپ اونم از نوع خزش گوش میده.

ولی اصلا الان هیچی مهم نیست ، مهم اینه که: دارم میرم به تهران.....

!! نوشته شده توسط نغمه | 21:27 | چهارشنبه یکم اسفند 1386 •