تبليغاتX
دنیای بلوری - خانم راننده

خانم راننده

 

دیروز برای رفتن به جایی به یک آژانس مراجعه کردم. آقای متصدی آژانس گفت صبر کنید. چند دقیقه گذشت چون بیرون ایستاده بودم تذکر دادم که سرده، اومد جلوی در و اشاره کرد وگفت داره میاد. من به سمتی که گفته بود نگاه کردم ولی کسی رو ندیدم. فقط خانمی در حالیکه به ما نزدیک میشد گفت سلام و اون آقا هم جواب داد و به من گفت بفرمایید!منهم تعجب زده دنبال راننده راه افتادم.البته می دونستم که بعضی از آژانسها راننده خانم دارند ولی تا دیروز ندیده بودم. تا اینجا خیلی مهم نبود.

رسیدیم به ماشین ، خانم راننده در رو باز کرد و نشست. معمولا خانمها در آژانس عقب می نشینند. ولی من در این مورد بخصوص مونده بودم که چکار باید بکنم؟ فکرکردم با توجه به اینکه راننده خانمه بهتره منهم جلو بشینم .در جلو رو که باز کردم دیدم کف ماشین پراز پوست تخمه س به روی خودم نیاوردم و سوار شدم. خانم راننده گفت وااای چقدر ماشین کثیفه، چرا اینطوری کرده ماشینوووو.... یعنی من باید می فهمیدم که ماشین دست کس دیگری بوده! بعد از اینکه از توی جیبهای مختلفش گوشیهای مختلفی درآورد و جاهای مختلف ماشین گذاشت راه افتادیم.در همین لحظه پخش ماشین روشن شد و منوچهر از اعماق تاریخ شروع کرد به خوندن: چقدرغافل بودم من    اسیر دل بودم من ...... من درحالیکه سعی میکردم جلوی خنده امو بگیرم گفتم از حکیم بریم بهتره. گفت: شما راهنما باش عزیزم! بعد دوباره گفت: واااای چقدر ماشینم کثیفه! و البته منهم متحیر بودم از شیشه جلو اصلا چیزی می بینه؟! همینطور که من جونم رو گرفته بودم کف دستم و خدا خدا میکردم سالم برسم، خانم راننده بی مقدمه پرسید:صورتم کثیفه؟ من فکر کردم اشتباه شنیدم گفتم: صورت کی؟ دوباره گفت صورتم خیلی کثیفه نه؟ منم خیلی با دقت نگاه کردم و گفتم نه... گفت چرا، از صبح تا حالا صورتمو نشستم !

 در همین وقت بعلت کثیفی بیش از حد شیشه های ماشین، خانم راننده ماشینی رو که از ما سبقت می گرفت ندید و نردیک بود تصادف کنیم .خانم راننده بهرترتیب ماشین رو کنترل کرد و با خنده گفت وااای انقدر شیشه کثیفه اصلا ندیدمش! وایسم یه جا تمیزش کنم(وسط بزرگراه) من با نگرانی گفتم :خب شیشه شور رو بزنید! گفت: فکر کنم یخ زده بود و در همون حال شیشه شور رو زد و آب فواره زد روی شیشه. خانم راننده ذوق زده گفت: اااااااا اینکه کار میکنه و منهم از اینکه جونم در امانه ذوقمرگ شدم .شیشه تمیز شد و خانم راننده گفت: وااااای چقدر تمیز شد خوب شد گفتی!

بعد از اینکه شیشه تمیز شد خانم راننده تصمیم گرفت سر خودش رو گرم کنه و شروع کرد به تخمه خوردن از کاسه ای که جلوی داشبورد بود و پوست تخمه ها رو خیلی با دقت می ریخت زیر پای من! یعنی تخمه رو می شکست بعد پوستش رو با دو انگشت میگرفت، دستش رو دراز میکرد سمت پای من و همونجا انگشتاشو باز می کرد و پوست تخمه مستقیم می افتاد زیر پای من. خانم راننده تا آخرین دونه تخمه ها با پشتکار به اینکار ادامه داد. بعد دوباره توی آینه نگاه کرد و گفت:واااای چقدر صورتم کثیفه!

و من با اینکه با مقصد هنوز فاصله داشتیم پیاده شدم و فرار کردم.  

!! نوشته شده توسط نغمه | 21:30 | چهارشنبه یکم اسفند 1386 •