تبليغاتX
دنیای بلوری - گناه

گناه


 

حدود شش ماه پیش کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی رو خوندم. بسبار تاثیرگذار بود . هفته پیش فیلمی رو که بر اساس همین کتاب ساخته شده دیدم. الان نمیخوام درباره فیلم یا کتاب صحبت کنم یا نقدشون کنم. در کتاب مکالمه ای وجود داره بین امیر و پدرش درباره گناه. که با توجه به کلیدی بودن آن در ادامه داستان، عینا در فیلم هم اومده. این موضوع برام بسیار جالبه و ذهنمو مشغول کرده . تا حالا اینجوری به موضوع نگاه نکرده بودم. شما نظرتون چیه؟

 

.........................

 

..... توی اتاق مطالعه ، اتاق دود، بودیم که به بابا گفتم ملا فتح اله خان توی مدرسه چه درسی به ما داده(خوردن شراب گناه کبیره است!). بابا داشت برای خودش از توی گنجه ای که کنج اتاق درست کرده بود، ویسکی می ریخت. خوب گوش کرد، سری جنباند و جرعه ای از مشروبش را خورد........

با صدای کلفتش گفت: «میبینم که چیزهایی را که از مدرسه یاد میگیری با آموزش حقیقی قاطی کرده ای.»

«اما اگر حرف هایش درست باشد، با این حساب شما گناهکاری بابا؟»

تکه یخی را زیر دندانش فشرد«هووم. می خواهی بدانی در نظر بابایت گناه چیست؟»

«بله.»

..................

بابا گفت:«خب، هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی است.هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چی می گویم؟»

مایوسانه آرزو کردم کاش می فهمیدم و گفتم «نه، بابا جون.»

............

بابا گفت:« اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ  می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟»

....................

«هیچ کاری پست تر از دزدی نیست امیر. اگر کسی چیزی را که مال خودش نیست بردارد،خواه جان یک آدم باشد، خواه یک تکه نان..... تف به رویش..................»(ص 23)

!! نوشته شده توسط نغمه | 21:31 | چهارشنبه یکم اسفند 1386 •