خداحافظی
خب ..... تعطیلات تموم شد و من دارم آماده رفتن میشم. یه چمدون به زور بسته شده و یکی دیگه نیمه پر وسط اتاق... صحنه غم انگیزیه؟ نه .... به خودم قول دادم پستی که می نویسم آه و ناله و زنجموره نداشته باشه.![]()
تعطیلات خوبی بود . پراز اتفاقات خوب.... اول از همه دلتنگیم برطرف شد و فهمیدم در انتخاب دوستای قدیمی اشتباه نکردم.
نمایش استاد رو دیدم که این از اون اتفاقای خیلی خوب بود، عجب شانسی دارم!
یه عالمه کتابهای خوب خریدم و البته سرزنشهای مادر گرامی رو هم تحمل کردم که اینا رو داری کجا می بری!!!
به نمایشگاه افشین عزیز رسیدم که در این مورد با یک تیر دو نشون زدم هم نقاشیها رو دیدم هم با دوستهای خوبش آشنا شدم. اینم یه شانس دیگه!
در قرار وبلاگی! با آقای آسایش مهربون ملاقات کردم، دیگه چی میخوام؟!!
در مورد خودم به چند تا نتیجه رسیدم:
مهمترینش اینه که بقول یه دوستی من مرض دلتنگی دارم! وقتی اینجا نبودم دلم برای هر آنچه و هرآنکه در ایران می شناختم بطرزغم انگیزی تنگ شده بود. اومدم اینجا ، دلم برای اتاقم ، خوابگاه، جمعه بازار، اون آقاهه که میاد هرروز داد میزنه Ev Su ،کافه زیر خوابگاه، شبهای تعطیلی توی اتاق فراز فیلم دیدن، نیمه شب با بچه ها بیرون رفتن و..... تنگ شده.
الان دچار یک تضاد شدیدم هم میخوام برم هم میخوام بمونم...
دومین نتیجه مهم اینه که متوجه شدم می تونم هنوز به خودم امیدوار باشم که روانم سالمه(نخیر خود شیفته نیستم
) وقتی هنوز می تونم آدمهایی رو دوست داشته باشم، دلم براشون تنگ شه، موقع خداحافظی وقتی بغلم می کنن اشک به چشمم بیاد و متقابلا محبت رو توی چشماشون ببینم، طبیعتا از یه آدمایی خوشم نیاد ولی تعداد اونایی که دوستشون دارم بیشتره و..... این نشون میده روانم نسبتا !
سالمه. فکر میکنم این کم چیزی نیست توی این دوره زمونه.
یه مورد دیگه اینکه من چقدر توی این مدت عوض شدم! الان که دارم احساسمو در روزهای آخر و بخصوص آخرین خداحافظی ها (بارقبل) با امروز مقایسه می کنم این تغییر خیلی محسوسه. هر وقت صحنه خداحافظی بار قبل یادم میاد دلم برای خودم خیلی میسوزه! رقت انگیز بود. الان اون احساس غم رو دارم ولی اصلا بد و آزاردهنده نیست.![]()
نمیدونم تلاشی که در جهت غمناک نبودن این پست به خرج دادم چقدر موفق بوده ولی واقعا در خودم احساس غم با بار منفی ندارم
(الان سلامت روان رو که دارید!!! حق دارید اگر شک کنید
)بهرحال اگر شرایط جوی مناسب باشد و هواپیما هم دچار سانحه نشود پست بعدی رو در اتاقم در خوابگاه خواهم نوشت.![]()
![]()

