تبليغاتX
دنیای بلوری - خوابگاه محبوب من!

خوابگاه محبوب من!

تا حالا توی خوابگاه زندگی کردید؟....

اگر نه که امیدوارم هیچ وقت هم پیش نیاد... چون بهرحال زندگی کردن توی یه اطاق 20 متری با یک عددهم اطاقی(که ممکنه روی اعصابت هم باشه)، داشتن آشپزخانه مشترک و... مشکلات خودش رو داره....

اگر هم تجربه اش رو دارید که تا حدودی میدونید من چی میگم . ولی....

مشکلات زندگی کردن درخوابگاه در ایران با اینجا متفاوته یا حداقل برای من متفاوته...

البته من خوابگاههای ایرانی رو ندیدم ولی اینطور که دوستان تعریف میکنند،اینجا در مقابل نوع ایرانی اش مثل بهشت برین است.

اتاقها تمیزه،هفته ای دوبار نظافت میشه،دو هفته یکبار ملافه ها عوض میشه و کلا سرویس خوبی داده میشه و من کلا با این موارد مشکلی ندارم....

خوابگاهی که من در اون زندگی میکنم از 3 بلوک تشکیل شده :پسرانه، دخترانه و مختلط. البته برای اینکه خواهران و برادران به اتاقهای همدیگه رفت و آمد کنند منعی وجود نداره و مشکل من هم از همینجا شروع میشه...

الان فکر نکنید من چون خیلی مثبتم بنظرم اشکالی داره که این طفلان معصوم باهم معاشرت کنند... نه... خیلی هم خوبه... فقط یه جورایی معاشرتشون باعث دردسره!

پرده اول:

این ترم دو تا دختر اومدن اتاق کنار اتاق منو گرفتن... این دو خواهرمون با دو تا برادر محترم دوستن(هرچهارتا ترک هستند) شبها دورهم هستند ... خب به ما چه؟! من هم اینجا دارم درس میخونم.... ساعت 3-2 صبح یا هر وقت دیگه ای در همون حدود برادرامون میخوان برن... منهم تازه خوابیدم... میان بیرون اتاق و میخوان مراسم خداحافظی رو به جا بیارن:

اولا که این مراسم 20-15 دقیقه،چه بسا بیشتر، طول میکشه.

دوما در تمام این مدت من باید به مکالمه ای که البته بعلت ندونستن زبان ترکی هیچی ازش نمیفهمم گوش بدم. مکالمه ای که انگار کنار تخت من انجام میشه... همراه با خنده و جیغ و...

وقسمت مشمئزکننده قضیه صدای ماچ و بوسه.... خداییش کسی اینطوری با اینهمه سرو صدا منو ببوسه باهاش قطع رابطه میکنم!

من فقط گوش میدم...

پرده دوم

ساعت 2 بعدازظهر دارم درس میخونم... صدای خفه حرف زدن یه دختر همراه با جیغ و گریه به گوشم میرسه... چند دقیقه بعد در اطاق روبرو با شدت باز میشه و خواهرمون به شدت داره گریه میکنه و به ترکی یه چیزایی میگه که من فقط تلفن رو از اون وسط تشخیص میدم و صدای یه برادری که سعی میکنه آرومش کنه...

من فقط گوش میدم....

پرده سوم

ساعت 12 شب اینجا نشستم... یهو از انتهای راهرو صدای جیغ و داد میاد بعد در با سروصدا باز میشه و صدای وسایلی که از اطاق پرت میشه بیرون والبته با صدای جیغ و دادو حتما فحش که خوشبختانه من نمی فهمم....

من فقط گوش میدم....

 

ومن همچنان دارم گوش میدم......

!! نوشته شده توسط نغمه | 15:25 | شنبه دهم فروردین 1387 •