تبليغاتX
دنیای بلوری - به حق چیزهای نشنیده!

به حق چیزهای نشنیده!

میخوام به یه چیزایی اعتراف کنم....

1- دوستانی که از ابتدا لطف داشتند و به وبلاگ من سرمیزدند حتما پست «من شاهکارم» رو بخاطر دارند.اینکه من در مقابل ترکی حرف زدن دارم مقاومت میکنم....

خب... جدیدا دارم ترکی حرف میزنم... همون خانم کذایی در فروشگاه منو از رو برد. الان دیگه وقتی میرم توی فروشگاه باهم به زبان ترکی چاق سلامتی میکنیم....

گویا او هم از این پیروزی بسیار خرسنده! چند روز پیش کلی ازم تعریف کرد...

2- دوستان قدیمی من کاملا از حس تنفر من نسبت به فوتبال خبر دارند.این تنفر یک تنفر نوستالژیک و عمیقه.... امروز دارم میرم مسابقه فوتبال نگاه کنم!!!!

دیواین (دوست کامرونی من) من و مازیار رو دعوت کرده برای تماشای یک بازی دوستانه بین تیم کامرون و ایران... منهم بطرز حیرت آوری قبول کردم که برم!!!

3- بازهم اگه یادتون باشه ترم پیش من خیلی اه و ناله کردم بخاطر دلتنگی برای ایران و تهران و... راستش این ترم خیلی دلم تنگ نشده....شاید اگه تابستان اینجا انقدر گرم نبود، اون موقع هم نمی اومدم.میدونم آدم پستی هستم...

4- به یک نتیجه بسیار مهم درمورد خودم رسیدم: دیگه حوصله دوست داشتن کسی رو ندارم.منظورم دوستان نبودند! دیروز فکر میکردم چقدر یه ارتباط دردسر داره و متوجه شدم دیگه نمیخوام در کوران چنین دردسری باشم....

 

بعضی وقتها اعتراف خوبه... امتحان کنید!

 

پ ن:الان ساعت ۹:۴۰ شبه و من رفته بودم داخل آشپزخانه برای فردا غذا درست کنم.یه خانم ترک با هیبت کاملا مادرانه مشغول پخت چیزی بود.سری برای من تکان داد و منهم لبخند زدم بعد از مدتی به ترکی یه چیزی گفت منهم به انگلیسی گفتم ترکی نمیدونم چون متوجه نشد گفتم ترکی بیلمیوروم(خداروشکر اینو بلد بودم) دوباره به ترکی یه چیزی گفت که من حدس زدم میگه از کجا اومدی ...  جواب دادم... بعد فهمیدم مشغول بو دادن ذرت بوده! وقتی میخواست بره به زور از اون ذرتها برای منهم گذاشت و رفت.... دلم گرفت.... فکر کردم چقدر دلم برای مامان خودم تنگ شده....

اونی که اون بالا نوشتم یه جورایی حرف مفته!

 

!! نوشته شده توسط نغمه | 14:26 | جمعه شانزدهم فروردین 1387 •