تبليغاتX
دنیای بلوری - دانشگاه ایرانی یا خارجی!

دنیای بلوری

زندگی در کنار مدیترانه

من اوایل دهه هفتاد دانشجوی دوره کارشناسی بودم.بنظرم همیشه دوران دانشجویی ام بهترین دوران زندگیم بوده.هرچند دوران بسیار بدی برای دانشجو بودن بود.از بگیروببندهای جلوی در ورودی تا جدا کردن راه پله ها و حتی روزهای مراجعه به دانشگاه برای خواهران وبرادران! ولی بهرحال روزهای دوست داشتنی بودند.سالها از اون روزها گذشت این میان اتفاقات بسیاری افتاد تا شش ماه پیش که من اومدم اینجا وبازهم بعنوان یک دانشجو،گیرم دانشجوی کارشناسی ارشد!

 اینش مهم نیست، مهم تجربه متفاوتیه که درگیرش هستم.

دانشجو بودن در اینجا هیچ شباهتی با ایران نداره... روزهای اول استاد میومد سرکلاس و من و یک دانشجوی ایرانی دیگه به رسم معمول از جامون بلند میشدیم وبعد با تعجب به بقیه نگاه میکردیم که اونها هم با تعجب مارو نگاه میکردند!! و استاد هم ایضا.بعد فهمیدیم وقتی استاد اومد باید مثل گوسفند بشینی سرجات.هنوز هم این موضوع برای من عجیبه ولی همرنگ جماعت شدم.

سرکلاس نشستن هم داستان دیگری است... من با ادب و احترام تمام (همانطور که بهمون یاد دادند چطور باید سرکلاس ودرحضور معلم نشست) نشستم و در تمام مدت در تعجبم چرا اینا اینطورین!! یکی پاهاش تا وسط کلاس درازه، یکی پاهاشو جمع کرده گذاشته بالای صندلی (دقیقا همونطوری که من توی خونمون میشینم) و استاد هم داره درسشو میده...

یا خوردن نوشیدنی سرکلاس ... اوایل منهم قهوه ام رو میبردم سرکلاس ولی همش فکر میکردم وقتی استاد داره صحبت میکنه این گناه بسیار نابخشودنیه که من قهوه بخورم بنابراین قهوه بیچاره سرد میشد و... البته حالا درست شدم میتونم سرکلاس پیتزا هم بخورم!

توی این مدت خیلی به این چیزها و موارد مشابه فکر کردم... هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدم بخش دموکراتیک مغزم میگه این درسته... چرا ما انقدر خودمون رو عذاب میدیم؟

ولی بخش سنتی و متعصب میگه براساس آموزشهای قبلی که بسیار نهادینه است باید به هرکسی که بهت چیزی یاد میده احترام بگذاری و خب قسمتی از احترام گذاشتن هم یعنی رعایت همین چیزها... کاملا سردر گمم....

فکر میکنم وقتی میخوای یه تغییر اساسی این مدلی توی زندگیت بدی باید قبل از 18 سالگی باشه!

این تفاوتها و خیلی چیزهای دیگه ای رو که توی زندگی دانشجویی اینجا میبینم، به این نتیجه میرسم ما هم فکر میکنیم دوران دانشجویی مون خیلی قشنگ بوده! والبته متاسف هستم برای همه مون....

 

 یه عکس از هم کلاسیها گذاشتم اینجا با این توضیح که همکلاسیها ی ترکمون همه سیگاری هستند و ساعت تنفس بلافاصله برای دوپینگ ناپدید میشن.بنابراین در عکس حضور ندارند.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 2:49 توسط نغمه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

رضا(غروب.....)
ثمره(تمشک تلخ1)
ثمره(تمشک تلخ2)
افشین(انگاره)
در جستجوی حقیقت
با مخاطبهای بیگانه و آشنا
شاه فینقیلی
سعید(مرد معمولی)
مهیار(یه جورایی)
نگین(مادر بهترین واژه)
یه سرودوگوش
علی(دریچه ای به شرق)
گیتا(معجزه من)
علیرضا(درسرزمین استوایی)
حامد(بیاانسان باشیم)
عادل(اسکله ی مه آلود)
امیر(گپ1)
امیر(گپ2)
خنک
فرهاد(بارهستی)
علی2(دست نوشته های من)
علی سلیمانی(زندگی در پیش رو)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin