دیروز حالم بسی عالی بود. هوس پیاده روی کرده بودم بددددد.... به این بچه، مازیار،گفتم بیا بریم، گفت ساعت 7 سفارت ایران طی مراسم باشکوهی! ساعت 7:30 خودم راه افتادم و کلی شهرروگشتم.... حوالی ساعت 10 درراه برگشت تلفنم زنگ میزنه... - جانم؟.... - کجایی؟.... - توی خیابون.... - اومدی، یه خبر بده.... - اوهوم...... دو دقیقه بعد دوباره زنگ تلفن.... - هااااان؟... - ببین، رسیدی یه سره بیا اتاق ما.... - چه خبره؟.... - میخوام یه چیز دوست داشتنی بهت نشون بدم!.... - باشه....... همینطوری که دارم میرم فکر میکنم چیز دوست داشتنی توی اتاق مازیار چکار میکنه؟! ........ جلوی خوابگاه که رسیدم، خودشو میبینم داره میره از لانگ سون مارکت خرید کنه.... با هم میریم.. - مازیار بیا امشب خودمونو تحویل بگیریم یه بستنی بزنیم به بدن!.... - مممممممممم.... باشه... بعد از کلی مشورت به این نتیجه میرسیم تجربه جدیدی داشته باشیم و محصول جدید مگنوم که یه جور بستنی چوبیه و دبل شکلات رو امتحان کنیم.... توی اتاقیم... دارم بستنی رو باز میکنم.... - چیز دوست داشتنی کو؟... یه جعبه قرمز روی زمینه.... برام از مراسم باشکوه سفارت ج ا ا میگه ... تازه یادم میافته این بچه اونجا بوده.... - اوه... راستی چی بهتون دادن.... بستنی از داخل بسته اومده بیرون... نگاهش میکنم... عالییییییییی - جات خالی نغمه.... گفتند میخواستیم بهتون سکه بدیم .... بعد دیدیم تعدادتون زیاده و ما چنینی بودجه ای نداریم.بخاطر همین هدیه های کوچکی براتون تهیه کردیم... - اوهوم.... هنوز دارم بستنی رو نگاه میکنم... دلم نمیاد گازش بزنم... - به یه سری جعبه های کوچکی دادند.... توشmemory بود.... - اوهوم... اولین گاز به بستنی.... اومممممممممممم ... مازیار عالییییییی... - به یه سری (بچه های دپارتمان مکانیک) جعبه ابزار.... - چه عالیییییییی..... دارم شکلات رو از روی بستنی با لذت گاز میزنم... - به ما هم اینا.... و جعبه قرمز رو نشونم میده.... شکلات و بستنی توی دهانم قاطیه.... - اوه... چی توش هست؟ ... زودباش.... در جعبه رو باز میکنه.... دارم با لذت وصف ناپذیری بستنی رو گاز میزنم.... چشمم به داخل جعبه س ... یه سری وسایل قروقاطی اون توئه.. مازیار شروع میکنه همینطوری که از داخل جعبه میاردشون بیرون نام میبره.... از بستنی غافل نیستم.... - سی دی مطلع عشق: گزیده هایی از رهنمودهای آیت اله خامنه ای... خنده ای کاملا آعشته به شکلات و بستنی..... - داستان سیستان: ده روز با رهبر .... - قبله نما! - دی وی دی نورالجنان.... یه گاز به بستنی.... دارم لذت میبرم.... - جانماز زیپدار! این ته تکنولوژیه.... چه شکلاتی.... - کارتون یوسف، عزیز مصر!!!... صدای خنده مون قطع نمیشه.... -گز اصفهان.... - فیلم میم مثل مادر!؟.... - مقدار متنابهی کارت تبریک !.... همینطور که مخلوطی از بستنی و شکلات داخل دهانم درست کردم ومیخوام لذت وافری از خوردنش ببرم چشمم میافته داخل جعبه به عنوان روی کتاب: آشپزی آسان یا چگونه دل همسر خود را بدست آوریم؟!!!! نصف اتاق رو شکلات برداشته....
قراره به شاگردان ممتاز ترم پیش جایزه بده. کارت دعوت دارم و از این حرفها.... گفتم برو به سلامت....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جهت لذت بیشتر شکلات و بستنی رو دارم با لذت میجوم....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:40 توسط نغمه |