تبليغاتX
دنیای بلوری - واینگونه من ضایع شدم

دنیای بلوری

زندگی در کنار مدیترانه

تا حالا سرکلاس ضایع شدید؟ این چه سوالیه.... حتما شدید.

ولی فکرنمیکنم ضایع شدن سرکلاس توی این سن و سال(نمیگم،خودتون حساب کنید) هیچ شباهتی به نمونه مشابهش در سنین قبل از 18 سالگی داشته باشه. داستان اینه که...

این ترم یه درس دارم در ارتباط با مدرنیزاسیون  در ترکیه و کلا دوران اصلاحات توسط آتاتورک....

استاد این درس یک مرد نژاد افریقایی – امریکاییه ... موجود جالبیه...

جلسه قبل دو تا از دانشجوها presentation داشتند... همه صحبتها تموم شد و تقریبا آخر کلاس بود... یه دختر آلبانیایی توی این کلاس با ما هم کلاسه. انگلیسی اش خوبه ولی لهجه خاصی داره که من خیلی نمیفهمم چی میگه... کلا زیاد هم حرف میزنه. ضمنا یکی از والدینش (نمیدونم کدوم) مسلمونه و اون یکی (بازم نمیدونم کدوم) ارتدوکس...بخاطر همین مرتب درمورد اسلام و مسلمین اظهارنظر میکنه.... بالاخره یه روز بهش میگم که خانم تو صلاحیت نداری آخه....

خلاصه... این خانم شروع کرد به صحبت که بله... قبلا توی خانواده من روزهای تعطیل همه دور هم جمع میشدند... دخترعموها ، پسرعموهاو.... ولی الان اینطوری نیست و از این صحبتها...

من معمولا بخاطر لهجه این خانم مجبورم خیلی دقت کنم بفهمم چی میگه... که همیشه هم نتیجه خیلی رضایت بخش نیست... طبق معمول یه کمی گوش دادم بعد خسته شدم... دیگه به حرفهاش گوش نمیدادم و اصلا حواسم رفت جای دیگه ضمن اینکه خوابم هم گرفته بود.... کاملا فرورفته بودم داخل صندلی و خمار خواب....

صدای دخترک هم کاملا بصورت وزوز به گوشم میرسید....

که یهو.... استاد که درست روبروی من نشسته بود به من گفت: نغمه... ایران در این رابطه چطوریه؟!!

من:..... ای خدای بزرگ درباره چی چطوریه؟اصلا جریان چیه؟

فقط یه لحظه فکر کنید.... واقعا احساس بیچارگی میکردم... صاف نشستم روی صندلی ... یک نگاه مستاصل انداختم به دیواین که کنار استاد نشسته بود و با لبخند منو نگاه میکرد.... بعد فکر کردم توقع داری الان اون چیکار کنه؟ هفت جفت چشم خیره شده بودند به من....

منم شروع کردم به مزخرف گفتن... چون فقط همون ابتدای صحبت رو شنیده بودم درباره اینکه در ایران هم تقریبا همینطوریه و .... یه پرت و پلاهایی گفتم و چون دستپاچه شده بودم با چه انگلیسی داغونی....

هیچ فکر نمیکردم استاد محترم انقدر بدجنس باشه که وقتی میبینه من دارم میخوابم اینطوری به روم بیاره....

ضمن اینکه حرف من که تموم شد استاد گفت:see you next week وکلاس تموم شد.  

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:47 توسط نغمه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

رضا(غروب.....)
ثمره(تمشک تلخ1)
ثمره(تمشک تلخ2)
افشین(انگاره)
در جستجوی حقیقت
با مخاطبهای بیگانه و آشنا
شاه فینقیلی
سعید(مرد معمولی)
مهیار(یه جورایی)
نگین(مادر بهترین واژه)
یه سرودوگوش
علی(دریچه ای به شرق)
گیتا(معجزه من)
علیرضا(درسرزمین استوایی)
حامد(بیاانسان باشیم)
عادل(اسکله ی مه آلود)
امیر(گپ1)
امیر(گپ2)
خنک
فرهاد(بارهستی)
علی2(دست نوشته های من)
علی سلیمانی(زندگی در پیش رو)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin